کورش بزرگ
الگو و پدر صلح و حقوق بشر جهان
به راستي تا کنون به اين موضوع انديشه ايد که چرا شخصيتي مانند کورش که جهان دربرابر بزرگي او شگفت زده است و
مشهورترين مورخين - باستان شناسان و خاورشناسان دنيا از او به نام ابر مرد تاريخ جهان ياد کرده اند چرا تا کنون اسمي
از او در ايران برده نشده است ؟ يا هيچ حرکتي که شايسته او باشد در جهان نشده است ؟ آيا ادامه راه اين شخصيت بزرگ
جهاني نمي تنواند راه نجات ما باشد ؟ آيا عربيزه شدن ايران ما به همين دليل نبوده است که نامي از کورش آورده نشود ؟
آيا براي ايران که کورش را دارد و خود مهد حقوق بشر جهان بوده است - پسنديده است که امروز دنيا ما را به نام مهد
تروريست و خشونت و ناقض حقوق بشر خطاب کند ؟ کورش پدر ملتها - بزرگ قهرمان آن روزگار - سرور آسيا - کسيکه
که دشمن او را به نيکي ستايش کرد و او را نمونه يک شهريار والا ميدانست امروز کجاست ؟ فره وشي او را مي ستاييم و
به همين جهت بر آن شدم گوشه اي از شخصيت اين ابر مرد جهاني را از چند کتاب جدا کنم و براي هم ميهنانم بياورم تا
بدانند او در حد يک پيامبر براي ايران خدمت کرد و ايران يعني کورش و کورش يعني ايران . راه او راه جوانان آينده ايران
است و هيچ شخصيت غربي و عربي نمي تواند براي ما ايرانيان بالاتر از او باشد :
پرفسور ايليف مدير موزه ليورپول انگلستان :
در جهان امروز بارزترين شخصيت جهان باستان کورش شناخته شده است . زيرا نبوغ و عظمت او در بنيانگذاري امپراتوري
چندين دهه اي ايران مايه شگفتي است . آزادي به يهوديان و ملتهاي منطقه و کشورهاي مسخر شده که در گذشته نه
تنها وجود نداشت بلکه کاري عجيب به نظر مي رسيده است از شگفتي هاي اوست .
دکتر هانري بر دانشمند فرانسوي - تمدن ايران باستان :
اين پادشاه بزرگ يعني کورش هخامنشي برعکس سلاطين قسي القب و ظالم بابل و آسور بسيار عادل و رحيم و مهربان بود
زيرا اخلاق روح ايراني اساسش تعليمات زردشت بوده. به همين سبب بود که شاهنشاهان هخامنشي خود را مظهر صفات
(خشترا) مي شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا براي خير بشر و آسايش و سعادت جامعه انسان
صرف مي کردند .
آلبر شاندور - کورش بزرگ :
شاهنشاهي ايران که پايه گذار او کورش بزرگ است به هيچ وجه بر اساس خشنونت پي ريزي نشد . بلکه عکس آن صادق
است زيرا با رعايت حقوق مردمان پايه گذاري شد . پارسيها با مساعدت يکديگر و به ياري پادشاهان مقتدر خود عظمت و
شکوهي را در تاريخ به جاي گذاشته اند که نشانه نبوغ و نژاد پاک آنان است . نژادي که حماسه آنان را همچون آفتابي در
تاريکي نشان ميدهد . آنان درخششي در جهان از خود به جاي گذاشته اند که براي آيندگان نيز خواهد ماند .
ژنرال سرپرسي سايکس :
خوش زباني او از پاسخي که در داستان رقص ماهيان به يونانيان داده است آشکار است. مطالب کتاب مقدس (تورات) و
نوشته هاي يوناني و سنتهاي ايراني همه همداستانند که کورش باستاني سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست
ميخواندند. ما نيز ميتوانيم بدان بباليم که نخستين مرد بزرگ آريائي {اينجا انديشه اش هندواروپايي « پدر » ميداشتند و
است زيرا تنها شاخه ي هندوايراني گروه هندواروپايي است که آريائي خوانده مي شود} که سرگذشت اش بر تاريخ روشن
است، صفاتي چنان عالي و درخشان داشته است .
ژنرال سرپرسي سايکس بعد از ديدار از آرامگاه شاهنشاه کورش بزرگ :
من خود سه بار اين آرامگاه را ديدار کرده ام ، و توانسته ام اندک تعميري نيز در آنجا بکنم، و در هر سه بار اين نکته را
يادآورده شده ام که زيارت آمارگاه اصلي کورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتياز کوچکي نيست و من بسي
خوشبخت بوده ام که بچنين افتخاري دست يافته ام. براستي من در گمانم که آيا براي ما مردم آريائي (هندواروپايي) هيچ
بناي ديگري هست که از آرامگاه بنياد گذار دولت پارس و ايران ارجمندتر و مهمتر باشد .
سرپرسي سايکس - تا ايران باستان :
در شاهنشاهي کورش زيبايي - مردانگي - شجاعت - قهرمانيت - عدالت به عيان ديده شده است . وي هيچگاه عياشي
نکرد . کاري که اکثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادي هايي که داشت به هيچ وجه به شخصيت او صدمه نزد و
افکاري داشت که به راستي متعلق به تاريخ نبوده است
کورش يکي از شخصيتهاي بزرگ تاريخ جهان است . او ابتدا پادشاه سرزمين کوچکي بود . ولي پس از مدتي با اراده مصمم
و قلبي آکنده از وطن پرستي امپراتوري را در تاريخ بنا نهاد که در کل جهان بي سابقه بود . اين بدين دليل بود که تاکنون
هيچ کشوري نتوانسته بود اينچنين با صلح و احترام به عقايد ديگران کل خاورميانه را تصاحب کند . او هيچ گاه
خوشگذران و تن آسايي نکرد . هيچ گاه مغرور نشد و هميشه به ياد خداوند خود بود و براي احترام به مزدا حيواناتي را نثار
مي کرد . کاساندان دختر فرناسپه هخامنشي از دودماني بود که از نجباي پارس محسوب مي شدند و پدر و اجدادش در
چند نسل شاه پارسيان بودند . کورش در شوخ طبي و انسانيت سرآمد زمان خود بود . من سه بار تا کنون موفق شده ام
آرامگاه اين ابر مرد آريايي را زيارت کنم و خداوند را براي اين توفيق سپاس ميگويم .
افلاطون - قوانين ( 477 تا 347 پيش از ميلاد ) :
پارسيان در زمان شاهنشاهي کورش اندازه ميان بردگي و آزادگي را نگاه مي داشتند . از اينرو نخست خود آزاد شدند و
سپس سرور بسياري از ملتهاي جهان شدند . در زمان او ( کورش بزرگ ) فرمانروايان به زير دستان خود آزادي ميدادند و
آنان را به رعايت قوانين انسان دوستانه و برابري ها راهنمايي ميکردند . مردمان رابطه خوبي با پادشاهان خود داشتند از
اين رو در موقع خطر به ياري آنان ميشتافتند و در جنگها شرکت ميکردند . از اين رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را
همراهي ميکرد و به آنان اندرز ميداد . آزادي و مهرورزي و رعايت حقوق مختلف اجتماعي به زيبايي انجام ميگرفت .
هرودوت – تاريخ هرودو ت( 484 تا 425 پيش از ميلاد ) :
هيچ پارسي يافت نمي شد که بتواند خود را با کورش مقايسه کند . از اينرو من کتابم را درباره ايران و يونان نوشتم تا
کردارهاي شگفت انگيز و بزرگ اين دو ملت عظيم هيچگاه به فراموشي سپرده نشود .
کورش سرداري بزرگ بود . در زمان او ايرانيان از آزادي برخوردار بودند و بر بسياري از ملتهاي ديگر فرمانروايي مي نمودند
بعلاوه او به همه مللي که زير فرمانروايي او بودند آزادي مي بخشيد و همه او را ستايش مينمودند . سربازان او پيوسته براي
وي آماده جانفشاني بودند و به خاطر او از هر خطري استقبال ميکردند .
هارولد لمب دانشمند امريکايي - کورش بزرگ :
در شاهنشاهي ايران باستان که کورش سمبول آنان است آريايي ها در تاجگذاري به کردار نيک - گفتار نيک - پندار نيک
سوگند ياد ميکردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان . که اين امر در صدهها نبرد آنان به وضوح ديده مي
شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوي دشمن براي حفظ کيان کشورشان مي تاخته است .
گزنفون – کوروپد ا ي ( 445 پيش از ميلاد ) :
مهمترين صفت کورش دين داري او بود. او هر روز قربانيان براي ستايش خداوند ميکرد . اين رسوم و دينداري آنان هنوز
در زمان اردشير دوم هم وجود دارد و عمل ميشود . از صفتهاي برجسته ديگر کورش عدل و گسترش عدالت و حق بود .
گزنفون :
ما در اين باره فکر کرديم که چرا کورش به اين اندازه براي فرانروايي عادل مردمان ساخته شده بود . سه دليل را برايش
پيدا کرديم . نخست نژاد اصيل آريايي او و بعد استعداد طبيعي و سپس نبوغ پروش او از کودکي بوده است .
کورش نابغه اي بزرگ - انساني والا منش - صلح طلب و نيک منش بود . او دوست انسانها و طالب علم و حکمت و راستي
بود . کورش عقيده داشت پيروزي بر کشوري اين حق را به کشور فاتح نميدهد تا هر تجاوز و کار غير انساني را مرتکب
شود . او براي دفاع از کشورش که هر ساله مورد تاخت و تاز بيگانگان قرار ميگرفت امپراتوري قدرتمند و انساني را پايه
گذاشت که سابقه نداشت . او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نمي کرد . او ملتهاي مغلوب را
شيفته خود کرد به صورتي که اقوام شکست خورده که کورش آنان را از دست پادشاهان خودکامه نجات داده بود وي را
خداوندگار مي ناميدند . او برترين مرد تاريخ - بزرگترين - بخشنده ترين - پاک دل ترين انسان تا اين زمان بود .
به نام دادار نيک انديش
www.ariarman.com
کنت دوگوبينو فرانسوي - ايران باستان :
شاهنشاهي کورش هيچگاه در عالم نظير نداشت . او به راستي يک مسيح بود زيرا به جرات ميتوان گفت که تقدير او را
چنين براي مردمان آفريد تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد .
نيکلاي دمشقي
کورش شاهنشاه پارسيان در فلسفه بيش از هر کس ديگر آگاهي داشت . اين دانش را نزد مغان زرتشتي آموخته بود .
پرفسور کريستن سن ايران شناس - استاد زبان اوستايي و پهلوي :
شاهنشاه کورش بزرگ نمونه يک پادشاه "جوان مرد" بوده است . اين صفت برجسته اخلاقي او در روابط سياسي اش ديده
ميشده . در قواينن او احترام به حقوق ملتهاي ديگر و فرستادگان کشورهاي ديگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش
بوده . که اين قوانين امروز روابط بين الملل نام گرفته است .
آلبر شاندور فرانسوي - شاهنشاهي کورش بزرگ :
کورش يکسال پس از فتح بابل براي درگذشت پادشاه بابل عزاي ملي اعلام نمود . براي کسي که دشمن خودش بود . او
مطابق رسم آزادمنشي اش و براي اينکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهي که ملتش
او را براي صلح پذيرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاري نمود . او آمده بود تا به آنان آزادي اجتماعي و
ديني و سياسي بدهد . در همين حين کتيبه هاي شاهان همزمان او حاکي از برده داري و تکه تکه کردن انسان هاي
بيگناه و بريدن دست و پاي آنان خبر ميدهد .
کورش - تورات :
خداوند درباره کورش مي گويد که او شبان من است و هر چه او کند آن است که من خواسته ام . منم ( خداوند ) که او (
کورش ) را از جانب مشرق بر انگيختم تا عدالت را روي زمين برقرار کند . من امتها را تسليم وي ميکنم و او را بر پادشاهان
سروري ميبخشم و ايشان را مثل غبار به شمشير وي و مانند کاهي که پراکنده شود به کمال او تسليم مي کنم . من
کورش را به عدالت بر انگيختم و تمامي راهها را در پيش رويش استوار خواهم ساخت . منم که شاهين خود را ( کورش ) را
از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزديک آوردم . خداوند کورش را برگزيد و فرماندار جهانش کرده است . بازوي
او را بر کلدانيها فرو خواهد آورد و راه او را هموار خواهد ساخت . در سال اول سلطنت کورش پادشاه پارس کلام خدا
کامل شد . خداوند روح کورش پادشاه پارس را برانگيخت تا در تمامي سرزمينها خود فرماني صادر کند که ( يهوه ) خداي
آسمانها تمام ممالک زمين را بر من داده است و امر داده است خانه براي او در اورشليم بنا کنم .
پرفسور گيريشمن - ايران از آغاز تا اسلام :
کمتر پادشاهي است که پس از خود چنين نام نيکي باقي گذاشته باشد . کورش سرداري بزرگ و نيکوخواه بود . او آنقدر
خردمند بود که هر زماني کشور تازه اي را تسخير مي کرد به آنها آزادي مذهب ميداد و فرمانرواي جديد را از بين بوميان
آن سرزمين انتخاب مي نمود . او شهر ها را ويران نمي نمود و قتل عام و کشتار نمي کرد . ايرانيان کورش را پدر و يونانيان
که سرزمينشان بوسيله کورش تسخير شده بود وي را سرور و قانونگذار مي ناميدند و يهوديان او را مسيح خداوند
ميخوانند.
کنت دوگوبينو سفير اسبق فرانسه در تهران ( مورخ فرانسوي ) :
تا کنون هيچ انساني موفق نشده است اثري را که کورش در تاريخ جهان باقي گذاشت - در افکار ميليونها مردم جهان
بوجود آورد . من اذعان ميدارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر انها قرار دارد . و
تا کنون کسي در جهان بوجود نيامده است که بتواند با او برابري کند و او همانطور که در کتابهاي ما آمده است مسيح
خداوند است . قوانيني که او صادر کرد در تاريخ آن زمان که انسانها به راحتي قرباني خدايان مي شدند بي سابقه بود .
ويل دورانت - تاريخ تمدن ويل دورانت - مشرق زمين :
کورش از افرادي بوده که براي فرمانروايي آفريده شده بود . به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند . روش او در کشور
گشايي حيرت انگيز بود . او با شکست خوردگان با جوانمردي و بزرگواري برخورد مي نمود . بهمين دليل يونانيان که
دشمن ايران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستهاي بيشماري نوشته اند و او را بزرگترين جهان قهرمان پيش از
اسکندر مينامند . او کرزوس را پس از شکست از سوختن در ميان هيزمهاي آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور
خود ساخت و يهوديان در بند را آزاد نمود . کورش سرداري بود که بيش از هر پادشاه ديگري در آن زمان محبوبيت داشت
و پايه هاي شاهنشاهي اش را بر سخاوت و جوانمردي بنيان گذاشت .
کلمان هوار - تمدن ايراني :
کورش بزرگ در سال 550 قبل از ميلاد بر اريکه پادشاهي ايران نشست . وي با فتوحاتي ناگهاني و شگفت انگيز
امپراتوري و شاهنشاهي پهناوري را از خود بر جاي گذاشت که تا آن روزگار کسي به دنيا نديده بود . کورش سرداري بزرگ
و سرآمد دنياي آن روزگار بود . او اقوام مختلف را مطيع خود کرد . او اولين دولت مقتدر و منظم را در جهان پايه ريزي
کرد . براي احترام به مردمان کشورهاي ديگر معابدشان را بازسازي کرد . وي پيرو دين يکتا پرستي مزديسنا بود . ولي به
هيچ عنوان دين خود را بر ملل مغلوب تحميل ننمود .
مولانا ابوالکلام احمد آزاد فيلسوف هندي -کورش بزرگ ( عباس خليلي ) :
کورش همان ذوالقرنين قرآن است . وي پيامبر ايران بود زيرا انسانيت و منش و کردار نيک را به مردمان ايران و جهان
هديه داد . سنگ نگاره او با بالهاي کشيده شده به سوي خداوند در پاسارگاد وجود دارد .
ديودوروس سيسولوس ( 100 پس از ميلاد ) :
کورش پسر کمبوجيه و ماندان در دلاوري و کارآيي خردمندانه حزم و ساير خصائص نيکو سرآمد روزگار خود بود . در رفتار
با دشمنان داراي شجاعتي کم نظير و در کردار نسبت به زير دستان به مهر و عطوفت رفتار ميکرد . پارسيان او را پدر مي
خواندند .
دکتر جهانگير اوشيدري - دانشنامه مزديسنا :
کورش به سال 559 قبل از ميلاد بر اريکه شاهنشاهي بنشست و در سال 529 قبل از ميلاد وفات يافت . پس از تسخير
بابل با مردمان شکست خورده بامهرباني رفتار کرد و اسيران يهودي را که بخت النصر از فلسطين به آن شهر آورده بود آزاد
کرد و اجازه داد به فلسطين باز گردند . او فرماني صادر کرد که معبد اورشليم را که بخت النصر ويران کرده بود را با هزينه
دولت ايران بازسازي کنند . کورش را در پارسه گرد که امروزه پازاردگاد ناميده مي شود به خاک سپردند . او از مردان
بزرگ تاريخ جهان است زيرا همه تاريخ نويسان نامدار جهاني از او به نيکي ستايش کرده اند . اوپادشاهي سياستمدار -
شجاع - با فتوت - با عزم و اراده - با گذشت و مهربان بود . او به عقايد ديني ملل مغلوب احترام مي گذاشت . شهرهاي
ويران را دوباره آباد ساخت . او عقل و تدبير را بر شمشير و جنگ برتري داد . منشور جهاني او زينت بخش سازمان ملل
متحد و جهان است .
اخيلوس ( آشيل ) شاعر نامدار يوناني - تراژدي پارسه :
کورش يک تن فاني سعادتمند بود . او به ملل گوناگون خود آرامش بخشيد . خدايان او را دوست داشتند . او داراي عقلي
سرشار از بزرگي بود .
سخنراني استادان ايراني در کنفرانس آئين کشور داراي ايرانيان ( استاد اديب کسروي - استاد
عبدالکريم گلشني - استاد ابراهيم صفايي - استاد احمد تاج بخش - استاد محمد بديع و . . . ) :
آزاد منشي و روح بزرگ کورش هخامنشي الگوي جهان آنروز و امروز است . منشور او که در سال 1879 ميلادي توسط
هرمز رسام باستان شناس در شهر بابل کشف شد و سر هنري لاولينسون موفق به رمز گشايي آن شد ميگويد :
"هنگاميکه من با صلح به بابل در آمدم تخت پادشاهي را در جشن و شادماني مردم آنجا پايه گذاشتم . . . سربازان من با
صلح و دوستي در شهر بابل به گردش در آمدند . . . من براي صلح کوشيدم . . . من بيگاري و برده گي را برانداختم . . .
خانه ها و معابد ويران آنان را آباد ساختم . . . "
نشان از بي سابقه بودن و آزاد انديشي او دارد . در همين حال کتيبه هاي پادشاهان آنروزگاران حاکي از خونريزي و قتل
مردمان بيگناه دارد :
کتيبه اي از آشور نصي پال
به گينايو حمله بردم و آنرا تصرف کردم . 600 نفر از جنگاوران دشمن را بيدرنگ سربريدم . 3000 نفر را اسير را زنده
زنده طعمه آتش کردم . اسيران ديگر را پوست کندم و از دروازه اصلي شهر آويزان کردم .
کتيبه اي از سناخريب پادشاه ماد ( 689 پيش از ميلاد )
وقتي بابل را گشودم و آتش زدم نهر فرات را که روان بود را روي شهر بازکردم تا ويرانه هاي باقي مانده آنجا را نيز آب ببرد
کتيبه اي از بخت النصر:
به فرمان من صد هزار چشم در آورده شد و صد هزار قلم پا را شکستند . من با دست خود چشم فرمانده دشمن را درآوردم
و هزاران پسر و دختر را در آتش سوزاندم . خانه ها را چنان ويران کردم که ديگر هيج بانگ زندگي از آن بر نخواست .
کتيبه اي از آشور باني پال :
من آرامگاه نخستين و آخرين پادشاهاني را که از آشور و عشتر خدايان من نترسيده و پدرانم را به ستوه آورده بودند و يران
و با خاک يکسان کردم و آنها را در معرض خورشيد قرار دادم. استخوانهايشان را به آشور بردم. مردگانشان را دچار عذاب
ساختم. آنان را از پيشکشي غذا و شراب به خدايان محروم نمودم. در مدت يک ماه و سي و پنج روز سفر ، کشور عيلام را
به کلي ويران کردم و بر رويشان نمک و سهيلو ( نوعي گياه خاردار ) پاشيدم. خاک شوش ، مدکتد ، هلته مش و ديگر
شهرهايشان را به توبره کشيدم و به آشور بردم ] ..... [ سر و صداي مردم ، صداي پاي گاوان و گوسفندان و فريادهاي
خوشحالي را از کشتزارهايشان دور ساختم. دستور دادم گورخر و غزال و انواع حيوانات وحشي و جانوران صحرايي را به
ميانشان رها کنند تا در آنجا مثل خانه ي خودشان زندگي کنند.
حال سنجش دو فرهنگ باستاني آشور و پارس بر عهده انسانهاي نيک انديش و دادگر .
دکتر وستا سرخوش :
کورش جواني که از چند نسل پيش از خاندان شاهي برخوردار بود امپراتوري سترگي را از خود برجاي گذاشت که کمتر
کسي تا کنون به جهان ديده بود . امپراتوري هاي ديگري نيز تا امروز شکل گرفته است ولي هيچ کدام در انسان دوستي -
بزرگ منشي - صلح طلبي و رعايت حقوق انسانها به پاي دولت کورش نرسيدند . هرودوت و گزنفون هر کدام زندگي
مختلفي از وي را به رشته تحرير درآورده اند ولي هردو مورخ نامي از او به عنوان پدر و سرور آسيا و مرد نيک انديش ياد
کرده اند .
ملک الشعراي بهار :
ما کودکان ايرانيم - مادر خويش را نگهبانيم - همه از پشت کيقباد و جميم - همه از نسل پور دستانيم - زاده کورش و
هخامنشيم - پسر مهرداد و فرهاديم - تيره اردشير و ساسانيم - ملک ايران يکي گلستان است - ما گل سرخ اين گلستانيم
کجا رفت آن فره ايزدي؟ کجا رفت آن کورش دادگر؟ کجا رفت کمبوجي نامور؟
ديودور سيسيلي:
3000 شتر از شوش آورده شد تا اسکندر طلاها و خزانه پادشاهي ايران را که کورش بزرگ آنرا بنا نهاده بود را تخليه
کنند .
فرجام يافت به خشنودي کورش بزرگ - شادي و رامش نياکان ايران زمين - ايدون باد .
پاينده ايران
|
ظهور کورش از منظر گاه یهود |
|
|
در سال 586 ق م بخت النصر پادشاه اشوری بابل اورشلیم ( اورخالم ) را گرفت ومعبد حضرت سلیمان را ویران کرد کشتار بسیار کرد و مظالم بر قوم یهود روا داشت پس از ان هزاران هزار نفر از قوم یهود را اسیر کرده واز وطنشان به بابل کوچ داد . انها سالها در بابل در عین اسارت برای حفظ مذهب و معتقدات خود کوشیداند کمال مطلوب انها ازادی از دست حکومت ستمگر اشور ( نیاکان اعراب ) و بازگشت به وطن خود و تجدید بنای ان سرزمین ویران شده بود در رویای ساخت حکومتی که دیگر دچار سستی وانقراض نشود روز به شب و شب به روز میرساندن اشعیا نبی میفرماید: یهودا بدست اشوری ها خراب خواهد شد و بعد اشور هم از جهت ظلم و کبر پادشاهانش منقرض خواهد شد.
کتاب اشعیا نبی باب دهم: وای بر اشور که عصای غضب من است که بر آنان فرود می اید ای قوم من که در صیهون ساکنید از اشور مترسید اگر چه شما را به چوب بزنند و دست ستم گر خود را چون مصریان بر شما بلند کنند زیرا خواست من بر هلاکت ایشان خواهد بود(اشور و مصر) وقتی یهودی ها در بابل بودن پیغمبران انها مژده می دادند که بزودی خداوند شخصی را بر انگیزد که بنیاد ظلم در جهان را فرو خواهد کشید و ملت یهود را از اسارت بیرون ارد و دیری نگذرد که عظمت ملت یهود بازگردد. کتاب اشعیا باب سیزده: اشوریان و بابل که فخر کلدانی هاست دیگر اباد نشود الی الابدتهی از سکنه بماند دیگر اعراب خیمه های خود را در انجا نزنند و چوپانها در انجا نزیند شغالها در قصور خراب و خالی ان بگردند و مار ها در امارات ان بخزند بدانید که ناجی بزرگ خواهد امد زیرا خداوند نظر عفو نسبت به یعقوب و فرزندان بنی اسرائیل دارد...اینها گوشه ای از پیشگویی های پیامبران یهود در رابطه با سقوط اشور و ظهور کوروش بود. کتاب اشعیا نبی باب 41 :سخنان مرا بشنوید کسی از مشرق می اید کسی را که همه او را مرد خدا می دانند (منظور کوروش)؟ کجاست که او قدم ننهد؟ خداوند ملل را به اطاعت او در اورد و شاهان را به پای او افکند خداوند شمشیرهای انان را در مقابل او خاک وکمانهای انان را کاه کرد کسی که از شمال بر انگیختم، او از طلوع افتاب اسم مرا میستاید او ظالمان را لگد مال میکند چنان که خاک را برای ساختن اجر لگد میزنند و چنان که کوزه گر گل کوره را در هم میفشارد این است بنده مقرب من که دست او را گرفته ام برگزیده من که روح من نسبت به او با عنایت است من نفس خود را به او دادم و او راستی را برای مردمان اورد او داد انها ا براستی بستاند خسته نشود ونرود تا انکه عدالت را بر روی زمین بر قرار کند... در جایی دیگر خداوند در مورد کوروش چنین میگوید: او شبان من است و تمام مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید. (کتاب اشعیا باب 44) ودر جای دیگر می اید: این اراده من است که در دست راست اوست تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم و کمر های ظالمان را بگشایم و در ها را بر روی وی باز کنم و بدان که من همیشه پیش روی تو خواهم بود (خطاب به کوروش) جاهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و... تا بدانی که منم خداوند یکتا که تو را به اسمت خواندم هنگامی که مرا نشناختی به اسمت خواندم و ملقب ساختم منم خدای یکتا و دیگر نیست جز من خدایی من کمر تو را بستم تا از مشرق افتاب تا مغرب ان بدانند که سوای من احدی نیست .(اشعیا نبی باب 45) در کتاب ارمیا و ناحوم مکتوب است که کوروش پس از فتح بابل فرمانی بدین مضنون صادر کرد: خدای یکتا خدای اسمانها جمیع ممالک زمین را به من داده و امر فرموده است که خانه ای برای او در اورشلیم که در صیهون است بنا کنم پس کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با وی باشد او به هورخلم که در یهود است برود و خانه یهوه که خدای یکتا و خدای حقیقی است را بنا کند هر که برود من حامی اویم وهر که باقی بماند در پناه من است و...(کتاب عزرا باب اول) اسرای یهود در بابل پس از صدور این فرمان غرق شادی وشعف شدند چرا که کوروش در فرمان خود تصدیق میکرد که خدا به او امر کرده خانه ای در بیت المقدس بسازد انچه جالب توجه است این که کوروش در منشور حقوق بشر خود که به زبان بابلی است مردوک ( بل مردوخ ) خدای بزرگ بابلی را ستایش کرده ولی در این فرمان عبارتی را استعمال کرده که در بیانیه منشور نیست حال انکه کوروش میگوید: خانه یهوه خدای یکتا خدای حقیقی از این جا باید استنباط کرد که در ان زمان هم کوروش و هم پارسیان بین مذهب بنی اسرائیل و کلدانیان تفاوت می گذاشتن و درک کاملی از خدای اسمانی و یکتا داشته اند از این روست که خدای بنی اسرائیل را کوروش خدای حقیقی مینامد.در کتاب پیامبر بزرگ یهود دانیال حتی پیشگویی ها دقیقتر از قبل میشود و مشخصات و خصلت های کوروش بر شمرده میشود که از حوصله این بحث خارج است این بود چکیده ای از مرام انسانی که دنیا او را ستایش میکند . اتش است این بانگ نای و نیست باد هر که این اتش ندارد نیست باد | |
اشوزرتشت پس از پایان رسالت خود که آموزش راستی و آرامش به انسان ها بود در شهر بلخ بسر می برد . در سن هفتاد و هفت سالگی هنگامی که گشتاسب کیانی و پسرش اسفندیار فرمانروای بلخ آن زمان از پایتخت خارج شده بودند ، فرمانروای تورانی ارجاسب که دشمن دیرینه ایرانیان بود از فرصت استفاده نموده و تورابراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار به ایران فرستاد . لشگر تورانی دروازه های شهر بلخ را با همه دلاوری ایرانیان در هم شکست و هنگامی که اشوزرتشت پیامبر ایرانی با لهراسب و گروهی از پیروانش در آتشکده بلخ به نیایش مشغول بودند با یورش سپاهیان مهاجم همگی جان باختند .
اشوزرتشت گرچه از جهان رفت و از دیده ها پنهان گشت ولی روان پاکش همراه با اندرز و آموزه های جاودانه اش پیوسته زنده ماند . طوری که پس از هزاران سال نام بلندش بر سر زبانها و فروغ مهرش در درون دلهاست .
در ستـــایش پیام آور نور و راستی :
چنانکه بر جای نهادند آبهای گل آلود ، خاکسترت را
باشد که بار دگر شعله بیفروزی در این ظلمت لحظه ها
و نورت را بنمایانی برشب ایران زمین
آنگاه
خون جاری آتشت گرمی دلهای ما و
سروده های سپیدت ، زخمه بر انداممان خواهد بود
ای پاکمرد وارسته ، جاودان پیامبر اهورائی
نه شاهان هخامنشی ایم که خود را نگهبان آتش مقدست خوانیم و
ره به بیگانه دهیم
نه حکاک آتشگاهت بر تن سکه های ضربی
که خود در آتشت افکنیم .
ما از تبار گدایان راستی هستیم
از دیاری سرد که گاه با بوی خاکسترت پروازی آبی در خیالمان می آید
پروازی که تصویر تاختنت را میان پلید دیوان با خود دارد
پروازی سرشار از زمزمه های روحانیوارت در گوشمان ، بر دلمان و تنمان
ای جاودان پیامبر ، زرتشت اهورائی
کدام آریایی تقدس خورشید فروزانت را به فراموشی خاک سپرد و
بر لبانمان مهر سکوت زد ؟
کدام بود ؟ کدام آنکه خود را حق و ما را ناحق خواند ؟
سال پرچم شیر و خورشید مبارک ۲۵۶۷
در بسياری از نقاط ايران، اعتقاد بر اين است كه بايد چهارشنبهسوری از خانه بيرون رفت و همراه بقيه مردم جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سال جديد سالی شاد و پر از پیروزی باشد. برگزاری چهارشنبه سوری، که در همه شهرها و روستاهای ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبه سال ( يعنی نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايی مناسب، آتشی می افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روی آتش می پرند و با گفتن : " زردی من از تو، سرخی تو از من "، بيماری ها و ناراحتی ها و نگرانی های سال کهنه را به آتش می سپارند، تا سال نو را با آسودگی و شادی آغاز کنند.
ادامه دارد

ااااااااااااا
راست میگید ها روشن فکرا ایران کو میگم روشن فکر برای چی
به چه دردی میخوره دکتر مهندس نمیخواهیم بدیم برن ما روشن
فکر نمیخایم فرار اااااااااااا روشن
فکر........................................ما زیاد داریم=آخوندها هم دکتر
هم مهندس اگه سرطان بگیریم یک دست به ما بزنند خوب
خوبیم آره بابا راستی ما به شما روشن فکر میدیم امام و پیغمبر
میخریم هر جور دوست دارید کیلویی هم باشه خریداریم بابا این
امام پیغمبرا مردم بهتر خر میشن بدش راحت میشه سوار ی
کرد روشن فکر بیرون میریزیم امام پیغمبر آخوند وارد میکنم به این
میگن صادرات بدون هیچ تحریم اقتصادی ما خاک پارس را ناموس
و ............. همه چیز پارس را میدهیم تا آخوندها را داشته
باشیم راستی باید بگم ما تو ایران هیچ فقیر بیچاره نداریم که
شبها راحت با دل پر بخوابم تو کارتون نخوابند همه لا پنبه بزرگ
شدن درسته ما که ثروت داریم بزار بودجه این چند وقتو بدیم به
این فلسطینو عربها کمیشم که خداوند خوشش بیاد میزاریم تو
جیب خودمون بود چه تمام شد..... تا سال بد خاک بر سر من
خاک بر سر تو خاک بر سر همه کسانی که در خاموشی هست
وای بر ما نابودی حق ما هست میگم هنر مندان اصفهانی ۱
سال در تلاش هست تا یک حرم برای آقا امام......نمیودم اسمش
کی هست بسازن بدنش به کربلا سرزمین عربها نمیدونم خدا
میدونه چقدر بودجه به این کار دادن .....
|
جمهوری اسلامی که در مدت 30 سال قادر نبوده حتی یک دوچرخه بسازد ، و 30 سال است که حتی پیچ و مهره را نیز از خارج وارد میکند ، رئیس جمهور دلقکش احمدی نژاد،در رجز خانی هائی که فقط مصرف داخلی دارد ادعا میکند :تحریم کنید، خودمان میسازیم ، چه چیز میسازید آقای احمدی نژاد ؟ تنها مهارت شما و دارو دسته شما ساختن طناب دار برای کشتار جوانان ایران است . د راستای این مطلب باید بگویم آقای احمقی نژاد به دلیل عقب افتادی فکری و جسمی که سالهای بیش در چل خانه به سر میبرده است الکنون نماینده پارس میباشد و چون او عقب افتاده است پارس هم چون اون میباشد و برای همین حکومت اسلامی تمام قرار داد های خود را با کشورهای عقب افتاده از جمله افغنستان و پاکستان و .....آفریقایی ها انجام میدهد آری ما هم عقب افتاده هستیم . در کنار این مطلب باید بگویم امروزه در ایران مد شده که شاعران ایرانی را که ثروت ایران هستن میفروشن خب از جمله مولانا را که ترکیه برد بابا طاهر هم که بردن فردا پس فردا هم سهراب سپهری را میبرند به تاجیکستان آری سهراب گفت اهل کاشانم .....نه سهراب گفت اهل تاجیکستانم روزگارم بد نیست ...؟ راستی چند روز بدش هم افغانستان میگه کورش بزرگ مال ما بود . وای بر ما که نسلهای بد بر ما دشنام خواهند داد کو ثروت پارس چرا چون در جیب آخوندها هست آخوندها بدرود. |
پنجمين روز ِ اسفند (اسفندْ روز در ماه ِ اسفند)،
در گاه شمار ِ ايرانيان باستان و در زنجيره ي بلند ِ آيينها و جشنهاي ساليانه ي نياكان ارجمند ِ ما، اسپندارمَذگان (/ اسفندارمذگان / اسفندارگان / سپندارگان / اسپندگان / اسفندگان)، روزي بس مهم و جشني بسيار گرامي بود.
اين جشن ِ فرخنده -- همچون همه ي آيينها و جشنهاي كهن ِ ما -- ريشه هاي اسطورگي و فرهنگي و زيستْ محيطي ي بنياديني در پيشينه ي هزاران ساله ي زندگي ي ايرانيان دارد.
در گاهان زرتشت كه كهن ترين سرودهاي برجامانده ي ايرانيان است و زمان ِ سرايش آن را سه هزاره پيش از اين برآوردكرده اند، از سْپِنْتَه اَرْمَيتي يا اَرْمَيتي به منزله ي يكي از فروزه ها يا نمودهاي اَهورَه مَزدا (برترين خِرَد ِ جهان ِ هستي) يادشده است كه در كنار ِ پنج فروزه ي ديگر جاي مي گيرد و همه با هم، بنيادي ترين سويه ي ِ نگرش ِ زرتشت ِ شاعر و فيلسوف به گيتي و زندگاني ي گيتيانه را به نمايش مي گذارند.
در اين ميان، سْپنتَه اَرْمَيتي پايگاهي والا و نقشْ ورزي ي ِ چشم گيري دارد.
او را به گونه اي نمادين، دختر ِ اهورَه مَزدا و خواهر ِ ايزدْبانو اَشَي (/اَشَي وَنگهو/ارشيشوَنگ) و ايزد آذر (كه او نيز پسر اهوره مزدا خوانده شده است) شمرده اند. در اسطوره ي آرش شيواتير/ آرش كمانگير -- به روايت ِ ابوريحان بيروني -- نيز آمده است كه آرش براي بازپس گيري ي سرزمين هاي ايراني از تازش تورانيان تاراجگر، جان و زندگاني اش را در تيري كه به رهنموني ِ اسپندارمذ ساخته بود، گذاشت و به سوي ِ مرز ِ توران پرتاب كرد.
در هزاره هاي پسين و در فرايند ِ ديگرديسي ي اسطوره ها ي كهن و خِرَدوَرزي هاي فيلسوفانه ي ِ زرتشت و خيالْ نقش هاي ِ شعري ِ او، در متنهاي اوستايي ي نوتر، اين فروزه هاي ششگانه، گونه اي كالبَد ِ اَستومَند (مادّي) يافتند و از آنها با وصف ِ تركيبي ي اَمِشَه سْپِنْتَه/ امشاسپند (جاودانه ي وَرجاوَند) يادشد.
اين گروه ِ ششگانه، هم بر پايه ي هنجارهاي دستوري ي زبان ِ اوستايي و هم بر بُنياد ِ نگرش ِ هستي شناختي ي ايراني، به دو دسته ي نرينه و مادينه بخش شدند كه سْپِنْتَه اَرْمَيتي، از سه گانه ي دوم (امشاسپند بانوان) و نماد ِ زنانگي و مادرانگي ي ِ برترين خِرَد ِ جهان ِ هستي و نيز نمودار ِ زمين است كه همچون مادري مهرورز، همه ي زندگاني ي گيتيانه را در دامانش مي پرورد.
برگزيدن اين روز به منزله ي روز ِ زن در ايران ِ امروز بهترين و فرهنگي ترين و ريشه دارترين انتخاب است و همه ي يادمانها و داده هاي فرهنگي ي كهن مان نيز پشتوانه ي اين بهگزيني است.
گذشته از آنچه در بازبُرد به گاهان و اوستاي نو، در اين زمينه گفته شد، در نوشتارهاي هزاره ي اخير نيز اشاره هاي بسيار به ارجگزاري ي اين روز براي گرامي داشت ِ پايگاه والاي زن در نگرش ِ فرهنگي ي ايراني مي يابيم كه سخن گوهرين دانشمند و پژوهشگر ابوريحان بيروني از آن جمله است.
در چندين دهه پيش از اين، به پيشنهاد ِ استاد ِ زنده ياد ابراهيم پورداود، روز پنجم اسفند به عنوان ِ روز ِ پرستار شناخته شده بود و به طور رسمي برگزار مي شد و در ان روز، براي ارج گزاري ي خدمت پرستاران، آيين هايي به اجرا در مي آمد كه در آنها با پيشكش ِ شاخه هاي گل ِ بيدمشك (گل ِ ويژه ي امشاسْپَند بانو اسپندارمذ در اسطوره هاي كهن)، پرستاران ِ ميهنمان را مي نواختند.
پيشنهاد ِ پورداود و برگزاري ي آن آيين، كاري سزاوار بود، امّا با رويكرد به جايگاه اسپندارمَذ در پيشينه ي فرهنگي ي باستاني مان كه بدان اشاره رفت، شايسته است كه از اين پس، اين روز را روز ِ زن در ايران بشناسيم .
يادآوري مي شود كه برخي از دوستان، با استناد به ديگرگوني ي گاه شمار خورشيدي ي كنوني نسبت به گاه شمار باستاني، زمان ِ برگزاري ي ِ جشن ِ اسپندارمَذگان را شش روز بازپس مي برند و در روز ِ 29 بهمن ماه مي شناسند. امّا همان گونه كه پيشتر هم در همين صفحه روشنگري كردم، روز ِ درست و سزاوار ِ اين جشن، همان پنجم اسفندماه است.
اسپندارمَذگان، روز ِ زن در ايران را با گرمي و شور و شوق به همه ي بانوان ايراني شادباش و فرخنده باد مي گويد و اميدوارست كه روز و روزگار ِ بِهي ي ِ آنان فرارسد و پايگاه ِ والا و حقوق انساني شان به تمام معني شناخته شود و در همه ي ساختار ِ زندگي ي خانوادگي و اجتماعي رعايت گردد. چُنين باد!
-------------------------
يادآوري ي ِ اين نكته نيز بايسته است كه در گفتار ِ يادكرده، از برگزاري ي ِ جشن ِ چهارشنبه سوري در ايران باستان سخن به ميان آمده است.
امّا اين جشن در آن روزگاران نمي توانسته است نام ِ چهارشنبه برخود داشته باشد؛ زيرا -- چُنان كه مي دانيم در گاه شمار باستاني ي ايرانيان، هفته و نام هاي ويژه ي روزهاي آن در كار نبوده و به جاي آن، هريك از سي روز ماه، نام ِ ويژه اي داشته كه نام هاي دوازده ماه ِ سال نيز در ميان ِ آنها بوده و روز ِ يكي بودن ّ نام ِ روز و ماه، جشن گرفته مي شده است؛
مانند ِ همين اسفند روز
(پنجمين روز) از ماه اسفند كه از آن و جشن ِ ويژه اش سخن گفتيم.
باد مهر و ملک او چون مهر و آبان هم نشین
تــا ز اسپـــندارمذ مــه ره به فـــروردین بــرد
گاهشمار ایرانی همراه جشن ها:
http://www.4shared.com/file/34700125/75a16d07/Salnameye_Irani_1387.html
اینجا سرزمین پارسی است
کارگران راه سازی جزیره خارک مشغل کارند ,یک نفر می گوید با سنگی برخورد کرده که چیزی روی آن هک شده .میراث فرهنگی توسط یکی از دوستداران میراث ایرانیان با خبر میشود.
اخبار نخستین می گوید کتیبه,از دوره هخامنشیان به جا مانده و نوشته ها ی روی آن به خط میخی ایران باستان است,عمر سنگ نبشته به 2400 سال پیش برمیگردد.
این اثر در حال احداث جاده نمایان گشته.
خلیج,پارسی بوده است
باستان شناسی که لوح را بررسی کرده,علی اکبر سرفراز می گوید:هر چند پیش از این نام خلیج فارس برازنده ترین نام بوده است ولی با کشف کتیبه ای به خط فارسی ایران باستان ومتعلق به دوره هخامنشیان میتوان از این نامگذاری با سند محکم تری دفاع کرد.
جنس سنگ مرجانی است و بر روی آن عکسی از یک تاج هم دیده شده.
قدمت صخره های مرجانی خارک به عقیده باستان شناسان چندین میلیون سال است.
بر روی سنگ چه نوشته اند
کسی که برای خواندن سنگ راهی جزیره شد,رسول بشاش کارشناس خطوط و زبان های باستانی میگوید: سطرهای این کتیبه به صورت سه و دو سطر به هم چسبیده نوشته شده است.پیش از این در دوره هخامنشی سطرهای جدا از هم تنها در متونی دیده شده که به زبان های مختلف بوده وبرای نشان دادن این زبان ها آن ها را جدا از هم وبا یک سطر فاصله می نوشتند.
ترجمه ی این متن پنج واژه ی دیگر به زبان فارسی باستان اضافه می کند چون از شش واژه ی به کار رفته در این کتیبه تنها یک واژه پیش از این در متون زبان فارسی باستان دیده شده بود.
در این کتیبه آمده است:«این سرزمین را خشکی و بی آبی بود شادی و آسایش را آوردم...بهنه را یا حاکم چاه های آب را...»
نام بهنه اسم خاص است و شاید از شاه ها یا کسانی بوده که در آنجا فرمان هایی داده .
متن به صورت نا منظم نوشته شده. به عقیده کار شناسان ویژگی دیگر این کتیبه نگارش عجولانه توام با بی دقتی آن است. سنگ نبشته های هخامنشی همگی متونی سلطنتی بوده وبا دقت و ظرافت ویژه ای کنده شده بودند.
به عقیده کارشناسان کتیبه خارک از لحاظ سبک از لحاظ سبک اجرا بیشتر شبیه ویژگی های کتیبه نویسی عصر ساسانی است.
تا دقت و ظرافت فنی و هنرمندانه عصر هخامنشی.
قدمت سنگ نبشته
خط میخی فارسی باستان در سال های آغازین پادشاهی داریوش بزرگ به وجود آمده و در پایان عصر هخامنشی به فراموشی سپرده شده . به عبارت دیگر این خط در حدود سال 520 پیش از میلاد تاحدود سال های 330به مدت 190 سال رواج داشته.
گونه های نخستین و پایانی این خط اندک تفاوت هایی در شیوه ی نگارش دارا هستند (برای نمونه اندازه ی پهنا یا بلندی برخی نشانه ها) که برای تعیین قدمت دقیقتر به کار میروند. کتیبه ی خارک دارای ویژگی های نگارشی سده های نخستین و پایانی این خط است.
کوتاه از ضمیمه ی روزنامه ی مشعل




